تبلیغات
عـــــــصر طـــلایـــی ظهـــــــور - داستان سید حسنی (و حسینی) بودن حضرت آقا از زبان حاج آقای صدیقی
عـــــــصر طـــلایـــی ظهـــــــور
اللهم عجل لولیک الفرج و العافیة و النصر و اجعلنا من خیر انصاره و اعوانه و المستشهدین بین یدیه

لینکدونی

آرشیو موضوعی

آرشیو

لینکستان

← آمار وبلاگ

  • کل بازدید :
  • بازدید امروز :
  • بازدید دیروز :
  • بازدید این ماه :
  • بازدید ماه قبل :
  • تعداد نویسندگان :
  • تعداد کل پست ها :
  • آخرین بازدید :
  • آخرین بروز رسانی :

داستان سید حسنی (و حسینی) بودن حضرت آقا از زبان حاج آقای صدیقی

داستان سید حسنی (و حسینی) بودن حضرت آقا

 از زبان حاج آقای صدیقی


درمهدیه امام حسن (ع)، حضرت آقای صدیقی، امام جمعه موقت تهران ماجرای جالب و شیرینی را در مورد مقام معظم رهبری روحی فداه نقل کرده اند که سعی میکنم مختصرا اینجا نقل کنم.


ایشان فرمودند که قبل از انقلاب و قتی حضرت آقا جوان بودند همراه شهید هاشمی نژاد سفری به رشت داشتند، در زمان حضورشان در شهر رشت در مورد این که آیا شخص عالم و عارفی هست که برای کسب فیض به دیدار ایشان بروند از مردم سوال میکنند، نشانی شخصی به نام "آقا سید صفی" را به آقا میدهند که گویا دارای کراماتی بودند، حضرت آقا به همراه شهید هاشمی نژاد قصد دیدار آقا سید صفی را میکنند و به آن نشانی میروند که نشانی منزلی بوده، وقتی وارد منزل میشوند آقا سید صفی را در حالی که عده ای شیخ و مرید دور ایشان حلقه زده بودند میبینند (این نکته را یادآور میشوم که حضرت آقا هیچ آشنایی قبلی با ایشان نداشتند و ایشان هم آقا را نمیشناختند، هنوز انقلاب نشده بوده و کسی هم حضرت آقا را حتی به اسم نمیشناخته) هنگامی که چشمان آقا سید صفی به حضرت آقا می افتد بلند میشوند و با حالت استقبال به طرف آقا می آیند و آقا را اینگونه خطاب میکنند که "مرحبا به سید حسنی"، حضرت آقا میفرمایند که من سید حسینی هستم نه حسنی، آقا سید صفی اشاره میکنند که مادر شما سید حسنی هستند و شما از طرف مادر حسنی هستید. سپس با حضرت آقا مشغول صحبت میشوند و اشاره میکنند که شما در آینده مقامی پیدا میکنید که امور این مملکت تحت امر شماست، حضرت آقا هم میپرسند که شما که از آینده من گفتید آینده خودتان را هم میدانید؟ که آقا سید صفی با تامل و درنگ میگوید من و همسرم یک سال دیگر بیشتر زنده نیستیم...  یکسال دیگر که حضرت آقا در طرقبه مشهد بودند ماجرای تصادف خونینی را در روزنامه میخوانند که نام آقا سید صفی نیز در بین کشته شدگان بوده.

مدتها بعد که شهید رجایی به شهادت میرسد، شهید هاشمی نژاد به دیدار آقا می آیند و به ایشان پیشنهاد میدهند که برای ریاست جمهوری اعلام آمادگی کنند که آقا میفرمایند من نمیتوانم و در ضمن امام هم مخالف حضور روحانیت در عرصه سیاست هستند، که شهید هاشمی نژاد به نبود فرد غیر روحانی وارد و آگاه و مطمئن اشاره میکنند و به حضرت آقا میگویند که شما اعلام آمادگی کنید و من با امام صحبت میکنم، و بعد از اینکه آقا به ریاست جمهوری میرسند شهید هاشمینژاد به آقا ماجرای آقا سید صفی و آن پیشگویی را یادآور میشوند، البته حاج آقای صدیقی فرمودند که ایشان شهید شدند و نبودند که ببینند منظور آن عارف، به ولایت رسیدن حضرت آقا بوده و نه رئیس جمهور شدن ایشان.

_________________________________________________

-> حضرت آقای صدیقی این ماجرا را با یک واسطه از شهید هاشمی نژاد نقل کردند و فرمودند در جمعی از مقام معظم رهبری صحت این ماجرا را جویا شدند و حضرت آقا نیز تایید کرند.

-> قبل از نقل این ماجرا، صحبت حاج آقا در مورد این بود که عده ای معتقدند سید حسنی که در روایات از ایران به یاری امام زمان میرود حضرت آقای خامنه ای هستند.

- قابل ذکر است این خاطره گویی مربوط به شهریور ۸۸ می باشد

درباره وبلاگ

عاشقم من عاشق سید علی
جان اگر خواهد بگویم من بلی

دل سپردم من به روی این ولی
جان فدایش بی سوال و بی ولی

ماه تابان برشب هجران ماست
نور رویش گشته بر ما منجلی

گر بخواهد یاری از من ماه من
می شتابم سوی او بی تنبلی

گر دهد اذن شهادت بر من او
می نهم بر دیده با یک یا علی
مدیر وبلاگ : منتظر ظهور

آخرین پست ها

جستجو

نویسندگان