تبلیغات
عـــــــصر طـــلایـــی ظهـــــــور - حاج احمد متوسلیان بعد از سال ها اسارت ، سرانجام به ایران باز گشت
عـــــــصر طـــلایـــی ظهـــــــور
اللهم عجل لولیک الفرج و العافیة و النصر و اجعلنا من خیر انصاره و اعوانه و المستشهدین بین یدیه

لینکدونی

آرشیو موضوعی

آرشیو

لینکستان

← آمار وبلاگ

  • کل بازدید :
  • بازدید امروز :
  • بازدید دیروز :
  • بازدید این ماه :
  • بازدید ماه قبل :
  • تعداد نویسندگان :
  • تعداد کل پست ها :
  • آخرین بازدید :
  • آخرین بروز رسانی :

حاج احمد متوسلیان بعد از سال ها اسارت ، سرانجام به ایران باز گشت

شبكه خبر در حال پخش مستقیم از فرودگاه بین المللی بیروت :

سید حسن نصرالله ، آیت الله محمدی گلپایگانی ، دكتر محمود احمدی نژاد ، مقامات ارشد لبنانی و تنی چند از مقامات ایرانی ، منتظر فرود هواپیمای حامل حاج احمد متوسلیان و 3 تن دیگر از اسرا هستند ... 

 

9:30 شب ، هواپیما آرام بر زمین می نشیند .

 

 

آرام آرام ، اسیران لبنانی و فلسطینی پیاده می شوند و با مقامات مصافحه می كنند

همه منتظر 4 دیپلمات ایرانی هستند ، اما خبری نیست ...

چند دقیقه بعد ، خبرنگار تلویزیون اعلام می كند :

4 اسیر ایرانی همین حالا جداگانه وارد فرودگاه شدند .

آری ؛ خبر حقیقت دارد ،

خودشان هستند ، اما ... اصلا چهره هایشان قابل شناسایی نیست !

حاج احمد خیلی شكسته شده ،موها و محاسنش هم كاملا سفید شده ... 

نزدیك به نیمه شب است و كنفرانس خبری 4 دیپلمات برگزار می شود .

چهره های نورانی و مظلومی كه در پی سالها اسارت ، شكسته و مجروح شده اند ؛ در مقابل دوربین خبرنگاران قرار دارند .

سخن با كلام حاج احمد آغاز می شود :كلامی از قرآن درباره وعده به مومنین و مجاهدین و پس از آن یادی از امام خمینی (ره) ...

خبر دارند كه دیگر امام در میانشان نیست و با اشك از ادامه راه او می گویند ..

 

شرح ماوقع آغاز می شود و از روز چهاردهم تیرماه سال 1361 می گویند كه در منطقه برباره در جاده طرابلس ، چگونه به دست مزدوران حزب راستگرای مسیحی فالانژ ربوده شدند و در این سالها از كجا به كجا منتقل شدند .

از رنج ها و شكنجه ها می گویند و از رفتار وحشیانه صهیونیست ها با آنها ...

حاج احمد ناگهان از "همت" می پرسد ! 

خبرنگاری می گوید : " او همان اوایل كه شما را اسیر كردند ، به شهادت رسید . "

 

غم ، تمام وجود حاج احمد را فرا می گیرد و گویی تحمل تمام آن شكنجه ها و رنجهای اسارت ، از شنیدن خبر شهادت دوست قدیمی اش ، آسانتر بوده است ..

از دوستان و همرزمان دیگر سوال می شود و یكی یكی درباره آنها توضیح داده می شود ...

فردا شده است .

تیتر روزنامه های ایران :

" احمد متوسلیان ، فرمانده ارشد دفاع مقدس ، به همراه سید محسن موسوی ، تقی رستگار مقدم و كاظم اخوان ، پس از 26 سال اسارت ، از زندان های رژیم صهیونیستی آزاد شدند "

پخش عادی شبكه ها قطع می شود و خبر ورود 4 اسیر را به فرودگاه مهرآباد اعلام می كند : رهبر معظم انقلاب به همراه جمعی از فرماندهان نیروهای مسلح ، به استقبال حاج احمد متوسلیان و دیگر اسیران ایرانی آمده اند .

 حاج احمد متوسلیان با رهبر انقلاب مصافحه می كند ، گویی یوسف پدرش را در آغوش گرفته ...

امام خامنه ای هم با ذكر خاطراتی از دوران جنگ ، تبسم را بر لبان حاضران می نشاند .حاج احمد با تك تك فرماندهان مصافحه می كند و بعضی ها را هم بیشتر در آغوش می گیرد و گریه می كند .

سعی می كند نشان ندهد كه چه احساسی نسبت به افراد دارد اما می توان فهمید كه حاج احمد از دست خیلی ها ناراحت است ..

تلویزیون ، چند روزی است كه مستقیم و غیرمستقیم ، تصاویر مربوط به این بازگشت را نشان می دهد .

در میان مردم ، صحبت هایی در گرفته كه :  ( واكنش متوسلیان به اقدامات همرزمان قدیمی اش چیست؟! )
حاج احمد خبر ندارد كه آن دوستش ، میلیاردها تومان خرج انتخابات كرده است و دوست دیگرش به چاپلوسی و كسب جایگاه مشغول است و هر كدام با دیگری در حال دعوا هستند !

 

از چند زنه شدن !!! برخی همرزمانش آگاه نیست و تازه می فهمد كه قراردادهای كلان فلانی كه زمانی همرزمش بوده است ، برای چه كاری صورت گرفته است ...

نمیداند چه شده بر كشور خمینی !!!

حاج احمد در حال قدم زنی در خیابان است ، اما كسی او را نمی شناسد !!

در و دیوارهای شهر ، تبلیغ كالاها و بازیگران سینما و خوانندگان را نمایش می دهد

دخترك های خیابانی با آن وضع نا به هنجارشان دل حاجی را می لرزانند ..

 

باز با خود می گوید :سردرگمم !

نمی دانم ۲۸ سال از وطنم دور بوده ام یا مانند اصحاب كهف در خوابی 300 ساله به سر می بردم ؟!

این همه تغییر و تحول در این مدت۲۸ ساله اتفاق افتاده ؟!

این همه تقلب و فراموشی ارزشها و خیانت دوستان و رزمندگان ، در عرض این سالها كه نبوده ام رخ داده است ؟!...

 

حاج احمد ، تازه در حال آشنایی با این روزگار غریب است ؛

روزگاری كه فقط جاه و مقام و قدرت طلبی ، حرف اول را در آن می زند و ارزش های انسانی و معنویات در كمتر كسی دیده می شود ..

ایران سال 8۹ ، برای او چندان پیشرفته نیست و از این بابت تاسف می خورد !

تاسف می خورد كه چرا تا به حال شهید نشده است و به همت و باكری نپیوسته است ...
                                 

آری ، او هم مانند اصحاب كهف ، آرزوی مرگ می كند و همه را به یاد جمله امام خمینی می اندازد :

" از خدا می خواهم كه به پدر پیر مردم عزیز ایران صبر و تحمل عطا فرماید و او را بخشیده و از این دنیا ببرد تا طعم تلخ خیانت دوستان را بیش از این نچشد . ما همه راضی هستیم به رضایت او ، از خود كه چیزی نداریم ؛ هر چه هست اوست . "

تنها دلخوشی احمد ، امامش ، خامنه ایست ...

والسلام

 

 

كاش این اتفاق واقعیت داشت ...

درباره وبلاگ

عاشقم من عاشق سید علی
جان اگر خواهد بگویم من بلی

دل سپردم من به روی این ولی
جان فدایش بی سوال و بی ولی

ماه تابان برشب هجران ماست
نور رویش گشته بر ما منجلی

گر بخواهد یاری از من ماه من
می شتابم سوی او بی تنبلی

گر دهد اذن شهادت بر من او
می نهم بر دیده با یک یا علی
مدیر وبلاگ : منتظر ظهور

آخرین پست ها

جستجو

نویسندگان